بوسه شیطنت آمیز

ツ● • ٠هر کسی رو تو قلبتون راه ندید...جای آفتابه که تو بوفه نیست ...|:

عشق ابدی

اون شب وقتی به خونه رسیدم دیدم همسرم مشغول آماده کردن شام است، دست شو گرفتم و گفتم: باید راجع به یک موضوعی باهات صحبت کنم. آروم نشست و منتظر شنیدن حرف های من شد. اصلا نمی دونستم چه طوری باید بهش بگم، انگار دهنم باز نمی شد. موضوع اصلی این بود که من می خواستم از اون جدا بشم. بالاخره موضوع رو پیش کشیدم، از من پرسید چرا؟! اما وقتی از جواب دادن طفره رفتم خشمگین شد و در حالی که از اتاق غذاخوری خارج می شد فریاد می زد: " تو انسان نیستی" .

 بقیه تو ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/۱۳ ساعت ۱٢:٢٩ ‎ق.ظ توسط مریم  نظرات ()


عشق من

 

بارها شده از این که عاشقش شدم پشیمون شدم ولی این قدر فراموش کردنش برام سخت بود که دوباره عاشقش شدم

بارها شده منتظر یه اتفاق بودم و ثانیه ها مثل یه قرن میگذشتن ولی هیچ اتفاقی نیفتاد و زمانی که انتظارش رو نداشتم یه اتفاق خوب افتاد

فهمیدم که عشق تلخ ترین شیرینی روزگاره

فهمیدم در هر لحظه فقط بایدبه فریاد مغزم گوش کنم نیازی نیست دنبال راهی باشم چون خودش راهو نشونم میده

بارها شده داد کشیدم و گفتم اخه چرا خدایا ولی یه هو به خودم میگم مریم ناشکری نکن خودش بهتر میدونه

فهمیدم وقتی عاشق شدم چشمم رو روی خیلی کارها بستم و گفتم به عشقت خیانت نکن

قهمیدم که کلی کار که خیلی دوست داشتم انجام بدم رو ندادم چون عشقم اون کارو دوست نداره

بارها شده شب ها اینقدر گریه کردم که فرداش مجبور شدم تا ظهر به کامپیوتر خیره بشم تا کسی چشمام رو نبینه

وقتی تو تاریکی  فاصله من و اون اندازه یه نفس بود گریه کردم ولی اون هیچ وقت نفهمید

فهمیدم وقتی عاشق شدم دو تا چشمام رو از دست دادم ولی قلبم یه عصا به دستم داد و خودش هم اون یکی دستم رو گرفت تا راهنماییم کنه

وقتی تو بالکن زیر افتاب داغ نشسته بودم و غرق عشق تو بودم و حتی یه ذره گرما رو حس نمیکردم یکی اومد و بلندم کرد و گفت مریم داغ داغ شدی منم گفتم چیزی گفتی

بارها ندونسته دلم رو شکستی ولی من تیکه های قلبم رو از رو زمین جمع کردم بارها دستم زخمی شد ولی گفتم اشکالی نداره اون هیچی نمیدونه


 

+ نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٧ ساعت ۸:٤٢ ‎ب.ظ توسط مریم  نظرات ()


جک باحال

 

 

چهار جمله که حوا نمی تونسته به ادم بگه:

1- آدمت می کنم

2- از شوهر مردم یاد بگیر

3- من قبل از تو 100 تا خواستگار داشتم

4- میرم خونه مامانم

 

قلمراد می خواسته از همسایه شون نردبون قرض بگیره

با خودش فکر می کنه ، میگه : الان اگه برم بگم نردبونتون رو بدین

شاید همسایه بگه نردبون ما کوتاهه ، یا بگه نردبون ما شکسته ،

یا بگه نردبون رو به یکی دیگه قرض دادیم.

خلاصه می ره دم خونه همسایه در می زنه

همسایه میاد دم در میگه : بله بفرمایید…

قلمراد میگه : برو بابا شما هم با این نردبونتون !!!


از غضنفر می پرسن : می گذاری پسرت بره دانشگاه ؟

غضنفر میگه : آره ، به شرطی که به درسش لطمه نزنه !!!

اگه دوست داری بقیه رو هم بخونی برو ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٦ ساعت ۱۱:٤٩ ‎ق.ظ توسط مریم  نظرات ()


تولدت مبارک

امروز تولد داداش محسن هستش داداشی تولدت مبارک

براتارزومیکنم صد هزار سال زنده باشی و هر روزت پر از خنده

وشادی باشه 

وب داداش محسن اون پایین گوشه صفحه هستش

وب:محسن عاقل 

اینم تقدیم به داداشی

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٥ ساعت ۱:٢۳ ‎ب.ظ توسط مریم  نظرات ()


کما

این داستان خیلی باحال رو ابجی مهتاب برام فرستاد ابجی خیییییییییلیییییییییی ممنونقلبماچ

 ادامه مطلب

 ادامه مطلب

ادامه مطلب

 

 

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/۳ ساعت ٢:۱٩ ‎ب.ظ توسط مریم  نظرات ()


داستان کوتاه خنده دار

به درخواست ابجی مهتاب جونم

داستان کوتاه خنده دار

ادامه مطلب

ادامه مطلب

ادامه مطلب

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢ ساعت ۱٢:۳٤ ‎ب.ظ توسط مریم  نظرات ()