بوسه شیطنت آمیز

ツ● • ٠هر کسی رو تو قلبتون راه ندید...جای آفتابه که تو بوفه نیست ...|:

تولدت مبارک

امروز تولد وبلاگمه وبم  ساله شد

دو سال پیش تو همچین روزی متولد شد

تو این مدت تمام سعیمو کردم تا وقتی اینجا میاید اروم بشید بخندید و....

من همه احساسمو با وبم نشون دادم تمام حرفایی که

نتونستم هیچ وقت به زبون

 

بیارم اینجانوشتم

و با تمام وجودم دوستش دارم

امیدوارم شما هم دوستش داشته باشید

+ نوشته شده در ۱۳٩۱/۱۱/٢۸ ساعت ٢:٢٧ ‎ب.ظ توسط مریم  نظرات ()


 

دقت کردین وقتی میرین دکتر

مریض قبل شما ٣ ساعت تو اتاق دکتره

ولی وقتی نوبت شما که میشه دو ثانیه معاینه میشین و میایینبیرون! ؟

¯–¯–¯–¯–¯–¯–¯–¯–¯–¯–¯–¯–¯–¯

بالاخره حکمت ” آی سی یو ” رو در بیمارستان دریافتم !

جمله ای حکیمانه از جناب عزراییل خطاب به بیمار : “I See You”

¯–¯–¯–¯–¯–¯–¯–¯–¯–¯–¯–¯–¯–¯

فقط کافیه در ماشینت باز باشه ، عالم و آدم میان بغل دستت که بگن در ماشین بازه …

حالا اگه بی بنزین تو خیابون بمونی ، هیشکی آدم حسابت نمیکنه !

ادامــــــــــــــــــــــه مطلــــــــــبـــــــــــــــــــ


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۱۳٩۱/۱۱/٢۳ ساعت ۱:٢٢ ‎ب.ظ توسط مریم  نظرات ()


من کیستم...

 

من« دوشیزه مکرمه» هستم، وقتی زن ها روی سرم قند می سابند و همزمان قند توی

دلم آب می شود/من «همسری مهربان و مادری فداکار» هستم، وقتی شوهرم برای

اثبات وفاداری اش- البته تا چهلم- آگهی وفات مرا در صفحه اول پرتیراژترین روزنامه شهر

به چاپ می رساند/من «زوجه» هستم، وقتی شوهرم پس از چهار سال و دو ماه و سه

روز به حکم قاضی دادگاه خانواده قبول می کند به من و دختر شش ساله ام ماهیانه

فقط بیست و پنج هزار تومان ، بدهد/«خوشگله» هستم، وقتی پسرهای جوان محله زیر

تیر چراغ برق وقت شان را بیهوده می گذرانند/من «مجید» هستم، وقتی در ایستگاه

چراغ برق، اتوبوس خط واحد می ایستد و شوهرم مرا از پیاده رو مقابل صدا می زند/من

«ضعیفه» هستم، وقتی ریش سفیدهای فامیل می خواهند از برادر بزرگم حق ارثم را

بگیرند/من «مادر» هستم، وقتی مورد شماتت همسرم قرار می گیرم چون آن روز به یک

مهمانی زنانه رفته بودم و غذای بچه ها را درست نکرده بودم/من «زنیکه» هستم، وقتی

مرد همسایه، تذکرم را در خصوص درست گذاشتن ماشینش در پارکینگ می شنود/من

«یک کدبانوی تمام عیار» هستم، وقتی شوهرم آروغ های بودار می زند و کمربندش را

روی شکم برآمده اش جابه جا می کند/من «بانو» هستم، وقتی از مرز پنجاه سالگی

گذشته ام و هیچ مردی دلش نمی خواهد وقتش را با من تلف بکند/من در ماه اول

عروسی ام؛ «خانم کوچولو، عروسک، ملوسک، خانمی، عزیزم، عشق من، پیشی،

قشنگم، عسلم، ویتامین و...» هستم/من در ادبیات دیرپای این کهن بوم ؛ « دلیله.

محتاله، نفس محیله مکاره، مار، ابلیس، شجره مثمره، اثیری، لکاته و...» هستم/من «

مادر فولادزره » هستم، وقتی بر سر حقوقم با این و آن می جنگم/مادرم مرا به خانواده

داماد « کنیز » شما معرفی می کند.../من کیستم؟

+ نوشته شده در ۱۳٩۱/۱۱/۱٧ ساعت ۱:٢۸ ‎ب.ظ توسط مریم  نظرات ()


این منم...


شِیـطاטּ نیـستَم

فِرشـته هـَم نیـستم

خُدا هَم نیستم

فـَقط دُختَـرم!

ازنـوعِ سـاده اش...

حـَـوا گونہ فـِکـر میـکُنم

فَقـط بـہ خاطـِرِ یـک ســیب

تـا کـُجا بایَـد تـاواטּ داد...؟

 

 

مـَ ـטּ همیــْنَمــ

نــ ــﮧ ..چشـ ـمـآטּ آبے دآرَمــ

نـ ــﮧ.. کفـ ـش پـ ـآشنـﮧ بُـلـ ـند..

ڪَتـانـی میپـوشـَُمـ

روے چَـ ـمـטּ هـآ غَــلـتــ میزنَــمـ

نـ ـگرآטּ پـ ـآکـ شُـ ـدטּ رژ لبـ ـمــ

نیـ ـسـتمــ..!

خـ ـآلِـصـ ـآنـﮧ هَـمینـَمـْ...!

مَـ ـرآ اَگـ ـر اینـ ـگونـ ـﮧ میخوآهـے؟!!

بـِـسـْمـِ الـلـ ــﮧ

 

+ نوشته شده در ۱۳٩۱/۱۱/۱۱ ساعت ٤:۱٢ ‎ب.ظ توسط مریم  نظرات ()


از گوشه ی دلم...

 

 

غمگینــم...

مثه عکسـی در اعلامیــــه ی ترحیـــــم !

کـــه "لـــبخنــدش" ..

دیگــران را "مـی گــریـانـد" ...!

 

 

 

یه جایــی هم هست

بعــد از کلی دویـدن یهــو وایمیستی ...

سرتــو میندازی پاییــن و آروم میگی:

" دیگه زورم نمیــرسه"

 

 


نقطه ضعفت،موهای بلند من بود

می خواهم کوتاهشان کنم بر نمی گردی؟

 

+ نوشته شده در ۱۳٩۱/۱۱/٤ ساعت ٢:٢۱ ‎ب.ظ توسط مریم  نظرات ()