بوسه شیطنت آمیز

ツ● • ٠هر کسی رو تو قلبتون راه ندید...جای آفتابه که تو بوفه نیست ...|:

یک استکان رویا

 

 قوانین علم را به هم زده ای!
نبودنت وزن دارد !
تهی … اما .. سنگین!

 

 

عاشق بهترین ها نباش…

بهترین باش…

تا بهترین ها عاشق تو باشند ..

 

اگه یه وقت تنها شدی

اینو بدون که خدا همه رو بیرون کرده تا خودت باشی و خودش

 

 

آدمی به خودی خود نمی افتد

اگر بیفتد

از همان سمتی می افتد که به خدا تکیه نکرده است...

 

اگه یه روز چشاتو باز کردی و خودت رو وسط یه کوره دیدی ،

نترس و سعی کن پخته بیرون بیای ، وگرنه سوختن رو همه بلدن ...

 

این روزها منم و منم و من ...

                                و خدا  ...

و شادم به وسعت دنیا....

 شکر...

  شکر...

    شکر...

 

با تو قدم زدن را

دوست دارم...

به جای خانه

برایت

جاده خواهم ساخت...

 

مهربانی زبانی است که :

برای کور دیدنی ، برای کر شنیدنی ، و برای لال گفتنی است

 

  

 

 

 دلامون رو پلاستیک کردیم

به خیال نشکستن

 یادمون رفت پلاستیکها زودتر میسوزند ...

 

منبع:گیله مرد

+ نوشته شده در ۱۳٩۱/٤/٢۸ ساعت ۱:٤٢ ‎ب.ظ توسط مریم  نظرات ()


واحه ای در لحظه

به سراغ من اگر می‌آیید،
پشت هیچستانم.
پشت هیچستان جایی است.

پشت هیچستان رگ‌های هوا، پر قاصدهایی است
که خبر می‌آرند، از گل واشده دورترین بوته خاک.

روی شن‌ها هم، نقش‌های سم اسبان سواران ظریفی است که صبح       
به سر تپه معراج شقایق رفتند.

پشت هیچستان، چتر خواهش باز است:         
تا نسیم عطشی در بن برگی بدود،         
زنگ باران به صدا می‌آید.         

آدم این‌جا تنهاست         
و در این تنهایی ، سایه نارونی تا ابدیت جاری است.         

به سراغ من اگر می‌آیید،         
نرم و آهسته بیایید، مبادا که ترک بردارد         
چینی نازک تنهایی من.

سهراب سپهری

+ نوشته شده در ۱۳٩۱/٤/٢٢ ساعت ۱:۳٥ ‎ب.ظ توسط مریم  نظرات ()


کدام...

من نمیدانم
کدام نگاه.. کدام جاده.. کدام حرف.. کدام صدا.. کدام رفتار.. کدام نبودن..

کدام خواستن.. کدام بودن.. کدام واژه.. کدام نخواستن.. کدام دوستت دارم..

کدام… تو را از من گرفت… ولی! من میدانم! دلم تا همیشه در وسط ترین نقطه ی

زندگیت جا مانده است…

جایی بین خواستن و نخواستن.. جایی بین بودن و نبودنجایی بین رفتن و نرفتن.. جایی

بین……. این نقطه های خالی …

+ نوشته شده در ۱۳٩۱/٤/۱٧ ساعت ٧:٢٩ ‎ب.ظ توسط مریم  نظرات ()


اشکهایم

یک مشت خاطره جوانه میزند هرشب از بالشی که سنگین شده از

اشکهایم

 

+ نوشته شده در ۱۳٩۱/٤/۱۱ ساعت ٤:٤۳ ‎ب.ظ توسط مریم  نظرات ()