بوسه شیطنت آمیز

ツ● • ٠هر کسی رو تو قلبتون راه ندید...جای آفتابه که تو بوفه نیست ...|:

طنز نوشته های کوتاه و جدید

طنز نوشته های کوتاه و جدید


بپر ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۱۳٩۱/۸/٢٥ ساعت ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ توسط مریم  نظرات ()


اینم از علم فضایی دکتر شهر ما

مامانم قلبش درد می کرد بردمش بیمارستان نوبت ما که شد رفتیم اتاقش

یه پسر جوون پشت میز نشسته بود داشت ناخن سوهان می کشید

ما رو که دید گذاشتش کنار و به من گفت بشین ببینم چی شده گفتم مریض من نیستم

مامانمه.

مامان نشسته دکتره با قیافه جدی گفت خدا بد نده چی شده؟ مامان گفت قلبم درد

می کنه دکتره گفت دهنتو باز کن گلوتو ببینم

من:متفکر

بعد یه کم به صدای قلب مامان گوش کرده و میگه ویروسیـــــــــه چیز خاصی نیست

من:تعجب

دکتره بهم گفتم مامانت همین جا باشه برو این داروهارو براش بگیر

من ساده هم بلند شدم رفتم داروخونه

دکتره که داروهارو داده نگاه میکنم بهشون میبینم قرص سرما خوردگی و اموکسی داده

گفتم اقای دکتر دارو رو درست دادین؟

میگه چرا؟

گفتم اخه مامانم قلبش درد می کنهنیشخند

دکتره:تعجبقهقهه

اومدم بیمارستان به مامان که گفتم کلی خندید منم از خنده مامان خندم گرفته بود

هیچی اخرش رفتیم بخش اورژانسش گفتم این چه مدلشه از کی تا حالا قلب درد

ویروسی میشه؟

اونا هم کلی به دکتره خندیدن و به مامان داروی درست حسابی دادن

پ.ن: درس دانشگاهتون رو نمی خونین تورو خدا حداقل یه کم اطلاعات عمومیتون رو

بالا ببرین حالا مامان من قلبش درد می کرد زود به دادش رسیدیم اگه اپاندیسی چیزی

باشه که طرفو  سقط می کنین میره

+ نوشته شده در ۱۳٩۱/۸/٢۱ ساعت ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ توسط مریم  نظرات ()


...

ببینمت. . . گونه هایت خیس اســـت . . . باز با این رفیق نابابـــــت

. . نامش چه بود؟ هان! باران. . . باز با "باران " قدم زدی ؟ هزار بار گفتم

باران رفیق خوبی نیست برای تنهایی ها . . . همدم خوبی نیست برای درد ها . . .

 

همـــیــشه بــا به دســـت آوردن اون کـــــسی کــه دوســتـش داریــم

نـمـــیـتـوانــیـــم صـــاحـبــش شـــیم، گــــاهــی لازمــه ازش بـگـــذریـــم

تـا بـتـــونـیـم صــاحـبش بــشــیـم!!!!

آدم بایـد یه " تــو " داشته باشـه که هر وقت از همــه چـی خستـه و ناامیــد
 
شد بهش بگه مهــم اینـه که تـو هستی بیخیــال دنیـــا ... "

به سلامتـی خودم و خودت که دلمــون از یکـی گرفتـه... بغض داره خفمــون

میکنـه... خیلــی دلتنگیــم ... ولـی برای اینکه خودمـون رو آروم کنـیم میگیـم

بخاطره غروب جمعــه است

تنهایی هم مد شده ... همه به هم خیانت می کنند ... و بعد داد می زنند

 که تنهایـــــــــم



اینجــا سرزمین واژه های وارونه است: جایــی که گنج, "جنــگ" میشه

... درمان, "نامـــرد" میشه... قهقه , "هـق هــق" میشه... اما دزد همـــون
 
"دزد" است ... ... ... درد همــون "درد..." و گرگ همـون "گرگـــــ....

خــیلی سخــته عاشــــــــــــق کسی باشی که روحشـــم خبر نداشته

باشـــــــــــه !!! اما خــیلی شـیـریـنـه کـــــــه یــواشکی عـــــــاشــــــقانــه

... نگاهش کنـــــی و توی دلــــــــــت بــگـــــی خیلــــــــــی دوستـت دارم

 

گاهی وقتها دلم میخواهد بگویم: من رفتم ؛ باهات قهرم ،دیگه تموم ! دیگه

دوستت ندارم ..... وچقدر دلم میخواهدبشنوم: کجا بچه لوس !؟ غلط میکنی

که میری ..... مگه دست خودته ؟ رفتن به این راحتی نیست.... ! اما ....

نمیدانم چه حکمتیست که آدمی همیشه اینجور وقتهامیشنود : به جهنم

+ نوشته شده در ۱۳٩۱/۸/۱۸ ساعت ۱:٠٤ ‎ب.ظ توسط مریم  نظرات ()


تا حالا دیدی؟

خدایی من تو کف این سوال موندم بدجور ذهنمو درگیر کرده

میرم تو سوپر مارکت دو نفر دیگه هم هستن

نفر اول (با لحجه غلیظ مازندرانی):سلام یه یارو بده

مغازه دار بهش یه کارت شارژ میده میره

من:تعجب

نفر دوم:خارررررری؟ یه یارو بده

مغازه دار بهش یه رب میده میره

من:تعجب

دوباره مننیشخند:ببخشید یارو رو از کجا تشخیص میدین؟

مغازه دار:خنده

من که مازندرانی نیستم کسی از مازندرانیا میدونه چه طوری میشه یارو! رو تشخیص

داد؟

+ نوشته شده در ۱۳٩۱/۸/۱٤ ساعت ٢:۳٤ ‎ب.ظ توسط مریم  نظرات ()


هیکل ما رو ندیدی؟

امروز از سر جلسه امتحان بلند شدم اومدم تو حیاط مدرسه نشستم بغض کرده بودم که

یه هو یه خانم وارد مدرسه شد اومد سمت ما و (با لحجه مازندرانی)گفت دفتر مدرسه

کجاست؟گفتم ته راهرو سمت چپ

پرسید شما کلاس چندمی؟

گفتم: سوم

یه هو با یه قیافه جدی نگاه کرد بهم و گفت سوم ابتدایی؟

منم (خدایا منو ببخشنیشخند)گفتم: نه خانوم ما پیش دبستانی هستیم سومیا اون طرف

نشستنیول

حداقل نگفت سوم راهنمایی تا خود خونه مثل دیوونه ها داشتم می خندیدمقهقهه

+ نوشته شده در ۱۳٩۱/۸/۱٠ ساعت ٢:۱٦ ‎ب.ظ توسط مریم  نظرات ()


آلــــزایـــمـِـر گــآهـی دَرد نیســتــــ دَرمــآن استــــ …!

 

اگر روزی خیانت دیدی ، بدان که قیمتت بالاست ...

 

باید رفت تا ماندنی شد

گاهی به قلب کسی ، گاهی از قلب کسی ...

 

 رفتی !

 

اما چه بگویم هیهات

 

زیر آن دره آرام و عبوس

 

تو ندانی که من آنروز غروب به چه حالی بودم ...

 

فاصله ها هیاهو میکنند
و صدای هق هق دلتنگی ام در نوسان بودن و نبودنت رنگ می بازد
کفش های رفتنت را گم میکنم
تا برای همیشه بمانی ...

 

 

خواب هایم بوی تن تو را میدهد ...

 نکند آن دورترها نیمه شب در آغوشم میگیری !

 

 

عشق ماندگار نیست....ولی ماندگار عشق است

 

وقتی کسی اندازه ات نیست, دست به اندازه ات نزن

 

کاش انسانها همانقدر که از ارتفاع میترسیدند ، کمی هم از پستی هراس داشتند


به جرم وسوسه…
چه طعنه ها که نشنیدی حوا…!
پس از تو…
همه تا توانستند آدم شدند…!
چه صادقانه حوا بودی…
و چه ریاکارانه آدمیم!


وقتی کسی تصمیم میگیره بره،حتی اگه نره
دیگه پیشت نیست


به بازار سیاه رفتم برای خریدن عشق . ولی در ابتدای ورودم روی کاغذی خواندم: در غرفه هوس بازان عشق را به حراج گذاشته اند به قیمت نابودی پاک بازان .

 

برای هزارمین بار پرسید: تاحالا شده من دلت رو بشکنم؟ منم برای هزارمین بار به دروغ گفتم: نه ، هیچ وقت … تا مبدا دلش بشکنه .

 

چیزی شبیه به “معجزه” است.

وقتی هر شب به خیر می گذرد

بی آنکه کسی به تو بگوید

“شب به خیر

 

دستـمـ بگیـر
دارمـ بـه یـادت
.
.
.
مــے افتـمـ

 

ساده نیست گذشتن ازکسی که گذشته ات راساخته است …

 

همیشه واسه گلی خاک گلدون باش که اگه به آسمون هم رسید یادش باشه ریشه اش کجاست ،،،

 

پاییز برای بعضی ها دل انگیز است و برای بعضی ها غم انگیز…
برای من فصل سردی دلهاست…
فصل باریدن اشکها…
فصل تنهایی قدم زدن روی برگهای نارنجی…
فصل رقصاندن آتش سیگار در سیاهی و سکوت شب…
اینروزها هوای دلم هم پاییزیست…


تو زن شدی……نه برای در حسرت ماندن یک بوسه !
برای …خلق بوسه ای از جنس آرامش….
..
تو زن نشدی..که همخواب…..آدم های بیخواب شوی!
زن شدی…که برای خواب کسی رویا شوی!
… ..
تو زن نشدی.. که در تنهایت.. حسرت آغوشی عاشقانه را داشته باشی..
زن شدی تا…تا آغوشی در تنهایی عشقت باشی

+ نوشته شده در ۱۳٩۱/۸/۸ ساعت ۳:٢٩ ‎ب.ظ توسط مریم  نظرات ()


حـــــــــدس بزن

حدس بزن امروز چه روزیه

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

 

.

.

.

.

حدس زدی

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

 

.

.

یه فرصت دیگه هم داری یه حدس دیگه بزن

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

حالا برو ادامه مطلب ببین درسته یا نـــــــــــه


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۱۳٩۱/۸/٤ ساعت ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ توسط مریم  نظرات ()


استاد میشه دوباره توضیح بدین

نمی دونم چرا یه هو دلم برای کتاب فیزیکم تنگ شدنیشخند  

+ نوشته شده در ۱۳٩۱/۸/٢ ساعت ۳:٠٧ ‎ب.ظ توسط مریم  نظرات ()