بوسه شیطنت آمیز

ツ● • ٠هر کسی رو تو قلبتون راه ندید...جای آفتابه که تو بوفه نیست ...|:

مردم تا رسیدم خونه

مامان گفت برو از سوپری شیر بگیر منم گفتم باشه صبر کن یه دقیقه ی دیگه میرم مامان گفت ظهره برو میبنده ها گفتم نه بازه خلاصه بعد کلی تنبل بازی رفتم خواهرم هم دنبالم راه گرفت به سوپری رسیدم شیر گرفتم اومدم بیام بیرون یه هو قلبم وایستاد پارسال داشتم می رفتم پژوهش سرا که دنبالم کرد تا پژوهش سرا دویدم حالا هم اونجا بود دیوونه هرو میگم خدایا چی کار کنم به خواهرم گفتم اهسته راه میریم اگه اومد سمتمون از ته دلت جیغ میکشی و فرار می کنی راه افتادیم اونم جلومون بود هر لحظه که ترمز می کرد قلبم یه دور میگرفت یه لحظه پشت رو نگاه کرد خواهرم ترسید تا ته کوچه دوید و دید هیچی نیست برگشت باورتون میشه پنج دقیقه راه چهل دقیقه طول کشید اخه نمیرفت ما هم گیر کرده بودیم با هزار بدبختی و ترس رفتش  رسیدم دم در خونه همسایمون یه پسر داره طفلکی یه تختش کمه این همه جا نشسته بود دم در خونه مااسترس

+ نوشته شده در ۱۳٩٠/۳/٢٥ ساعت ۱٠:٥٩ ‎ب.ظ توسط مریم  نظرات ()