بوسه شیطنت آمیز

ツ● • ٠هر کسی رو تو قلبتون راه ندید...جای آفتابه که تو بوفه نیست ...|:

تصادف

 

 

 

 

تصادف کردم

 


 

 

 

 

استاد گفت هفته ی دیگه مسابقه دارید باید با دوچرخه کار کنید ما دو تا هم شروع کردیم .یه روز به مسابقه مونده بود با نسترن دختر استادم داشتم با دوچرخه می رفتم که یه هو پرت شدم هوا افتادم روی کاپوت ماشین سرم محکم خورد به شیشه ماشین کلیپسم شکست ترمز کرد محکم تر از قبل سرم به زمین خورد خواستم بلند بشم نتونستم سمت چپ بدنم فلج شده بود گفتم مریم مردی و تموم شد نسترن به سمتم دوید راننده که همسایه محترممون بود خواست فرار کنه که یکی از پسرای کوچه جلوشو گرفت نمی تونستم تکون بخورم همه ی کوچه دورم جمع شده بودن نسترن با صدای بلند گریه می کرد کم کم حس به بدنم برگشت نشستم داشتم از درد می مردم سرم خیلی درد می کرد و از چند جای بدنم خون میومد مرده اومد منو گرفت و گفت بیا بریم بیمارستان گفتم من بیمارستان نمیام هنوز گیج بودم دیدم پنجاه شصت نفر ادم غیبشون زد خدایا پس کجان پشت سرمو نگاه کردم دیدم دور یکی جمع شدن به زور خودمو بلند کردم به سمتشون رفتم دیدم مامانم غش کرده به هوشش اوردن مرده کیف پولش رو اورد جلو و گفت هر چی می خوای بردار گفتم  مردک پولتو می خوام چی کار دیگه نمی تونم مسابقه بدم خلاصه شب تشریفشو اورد خونمون و من از اتاقم بیرون نیومدم فرداش هم استادم گفت نمیشه این طوری مسابقه بدی و نسترن تا یک هفته پرستار شبانه روزیم شده بود دستش درد نکنه بعد دو ماه سر دردهام شروع شد به طوری که نمی تونستم از جام بلند بشم بابا بردم بیمارستان دکتره گفت سینوزیت داره و چهارتا امپول گاوی خوشگل داد وقتی امپول هارو برام می زدند بهم شک وارد می کرد و بابا منو بغل می کرد و می برد تا پیش ماشین به سومین امپول وقتی رسید بابا که حال خرابم رو دید دلش سوخت و گفت نمی خواد  بقیه رو بزنی منم از خوشحالی بال بال می زدم از متخصص وقت گرفتیم ازم نوار مغز گرفت و گفت میگرن داری گفت مال همون تصادفه ضربه های شدید باعث شده این هورمون ها که باید چند سال دیگه فعال بشه الان فعال بشه چی کار کنم همه کارام به یه خراب کاری ختم میشه دیگه

+ نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/۱٧ ساعت ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ توسط مریم  نظرات ()