بوسه شیطنت آمیز

ツ● • ٠هر کسی رو تو قلبتون راه ندید...جای آفتابه که تو بوفه نیست ...|:

شانس من

جونم براتون بگه که کلا من شانس ندارم گریهعصر دیدم مامان

دارهوسایلشو جمع میکنه من:مامان کجا داریم میریم تعجب

مامان:بابات زنگ زد گفت وسایلتون رو جمع کنید می خوایم بریم

شیخ موسی (محل سکونت بنده بابلسر البته شمالی نیستم و

شیخ موسی یکی از روستا های جنگلی یه قول دوست های

بابا)دوست های بابات خییییییییییییلییییییییییییییی از اونجا تعریفمی کنن منم گفتم عجب جایی رو از دست دادیم که دوستم (نسترن)تلفن زد و گفت بیا بریم دریا شنا   منمبغض کردمگفتم می خوایم بریم بیرون

و تا دو روز دیگه هم نیستم تلفن رو گذاشتم با کلی غر

وسایلمو جمع کردم و راه افتادیمبابا:دوستام

خیییییییییلیییییییییییی از اونجا تعریف میکنن نمیدونم

 چرا زودتر نرفتیم اونجا خلاصه از بابل رد شدیم و از چندتا روستا

رد شدیم و به خاکی رسیدیم به قله ی یکی از کوه ها نگاه

کردم و گفتم خدا کنه اون روستا که اون بالا نباشه

و از خاکی بالا رفتیم خدارو شکر کولر روشن بود وگرنه خودمو

دار میزدم و خدارو شکر برای این که از غر زدن های من راحت

بشن اهنگ مورد علاقه منو گذاشتن تازه خواهرم هم رو اعصابمراه نرفت بالاخره بعد چهار ساعت به 

روستا رسیدیم یه هو همه خشکمون زد و تا ده دقیقه شکه

شده بودیممن:بابا اینجا همون جا هست که  دوستات تعریف

میکننیه دونه درخت برای دل خوشی نداره 

بابا:بزار برم برای صبح تخم مرغ بخرم

از اولین مغازه شکست خورده بیرون اومد

دومین مغازه هم همین طور

سومین مغازه حتما داره  ولی اونم نداشت

بابا:خب اتاق برای خواب که حتما هست (ولی اونم نبود)

خب پس بریم امامزادهاز یه اقا پرسیدیم امامزاده کجاست گفت

اون پایین ولی اب نداره و اذیت میشین بهتره اونجا نرین

 

بابا:حالا بریم ببینیم چه طورهوقتی به امامزاده رسیدیم من گفتم تا خود صبح من از اینماشین پیاده نمیشم مامان و بابا هم

حرف منو تاییدکردنحالا ماشین از سربالایی بالا نمیره یه اقا اومد

و گفت اقاهیچ ماشینی تا حالا از این جا بالا نرفته از اون طرف

برین خدایا حالا کی این همه راهو برمیگرده و دو ساعت تا پایین

طول کشید تازه چون شیشه ماشین بالا بود اومدم کله خیار رو 

بندازم بیرون دستمو کوبیدم به شیشه ماشین  و ساعت

 

 

یکرسیدیم خونه و من مثل این قحط زدههای اتیوپی شده بودم

چون داشتم از گرسنگی میمردمخلاصه نه به دریا رسیدم نه

 

به جنگل  منم به بابا گفتم جریمه دوستات خاک ماشینتو بده اونا

تمیز کنن در ضمن اگه میخواستیم به شهرمون بریم هزار بار تا

الان رسیده بودیم غذامون رو خورده بودیم تازه الان خواب بودیم

 

 

 


 

 

+ نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/۱٠ ساعت ۱:٤٦ ‎ب.ظ توسط مریم  نظرات ()