بوسه شیطنت آمیز

ツ● • ٠هر کسی رو تو قلبتون راه ندید...جای آفتابه که تو بوفه نیست ...|:

اخ اخ یادش بخیر

 

 

اون موقع ها که من سوم راهنمایی بودم تو یه کلاس خیلی

خیلی شلوغ بودم (از اون نظر نه 20 نفر بودیم از نظر انضباط که خودم کلاسمون رو رهبری میکردم ) یکی از معلمامون

بیچاره خیلی مظلوم بود ما هم وقتی اون سر کلاس بود شلوغ کاری مون به اوج خودش میرسید یه روز که درس

دادنش تموم شد میخواست دفترنمره رو درست کنه ما هم هی

سر و صدا میکردیم اون هی میگفت ساکت ما بدتر میکردیم

تازهمن و نسترن داشتیم همدیگرو میزدیم سرمون داد زد

بعد گفت یه یک به دوتاتون میدم تا اخرش باهاتون بیاد (تیکه

کلامش بود) بعد نسترن دوید که یک نزاره اشتباهی برای

منیک گذاشت برای نسترن از ده نمره ده گذاشت اونم با سرافرازی اومد منم عصبانی شدم هی بیشتر زدمش

بقیه بچه ها هم برای همدیگه دفتر کتاب پرت میکردن

اونم انگار به در میگفت ساکت یه دفعه دیدیم با گریه گفت من

دیگه از دست شماها خسته شدم از این مدرسه میرمگریه با

گریه وسایلشو جمع کرد در کلاس ما یه روش مخصوص برای باز

کردن می خواست اونم هی دستگیره رو میچرخوند و در باز

نمیشد یکی از بچه ها رفت که براش درو باز کنه معلم یکی خوابوند زیر گوشش اونم افتاد زمینسمیه همون

جا  روزمین داشت می ترکید از خندهقهقهه نمیدونید چه شرایط

خندهداری بود من دیگه از چشمام اشک میریخت و نسترن

ازخندهافتاده بود بغل من اونم همچنان در حال در باز کردن

بالاخره موفق شد و بازش کرد بعد چند دقیقه با مدیر برگشت

بالا مدیر هم اخر سال از انضباط هممون کم کرد 


 

 

 

 

+ نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/٢۳ ساعت ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ توسط مریم  نظرات ()