بوسه شیطنت آمیز

ツ● • ٠هر کسی رو تو قلبتون راه ندید...جای آفتابه که تو بوفه نیست ...|:

به خودم و پرینتر عزیزم تسلیت می گویم

من بدبخت و پرینتر بدبخت ترم

صحنه :دلخراش

نویسنده:من

متخصص پرینترینگ:بابای من

حرص خور:من

مال باخته:من

ادامه مطلب

ادامه مطلب

 

 

 

 

 


صبح ساعت 11

من در خواب عمیق

مینو:خواهر جون خواهر جون

من:هاااااااااااااااا

مینو:خواهر جوووووووووووونم

من:بناااااااااااااااااااال

مینو:میشه بزنم بازی کامپیوتری

من:سر صبحی کی بازی میکنه که تو دومیش باشی

مامان:صبح کجا بود ظهره

من:گوشه چشمام رو باز کردم و یاد مصیبت دیشب افتادم از

ساعت 10 تا 2 شب داشتم به پرینتر بدبختم نگاه میکردم که افتاده بود دست بابا

بزارید از اول بگم 

بابا:مریم پاشو من با کامپیوتر کار دارم    بعد از کمی گشتن چشمش به پرینتر افتاد مریم گفتی رنگ زرد نداره

من:اره بابا به عکس های پشت سرت نگاه کن تو هیچ کدوم زرد نداره

بابا:سیم هاشو وصل کن ببینم چرا

من:بزار یه وقت دیگه الان حوصله ندارم

بابا:وصلش کن که اگه خرابه ببرمش درستش کنن

من:با بی حوصلگی وصل کردم بابا پایین کامپیوتر نشسته بود من روی صندلی

بابا:برگه A4 داری من:اره تو اون کشوی پایینی

بعد از زدن چندتا عکس دید که دید نه اصلا رنگ زرد نداره

بابا:برو اون تینر رو از بالکن بیار

من:تینننننننننننننر

ب:اره با یه سرنگ

م:وقتی اومدم دیدم جعبه رنگش رو از داخلش در اورده

سرنگ رو گرفت روی قسمت زردش مثلا تینر رو ریخت توش

ب:ریخت ریخت

م:هول شدم که روی فرش نازنینم نریزه پریدم پایین رنگش

ریخت رو لباس خواب خوشگلم

ب:در حالی که دستش ابی شده بود پنج تا انگشتش رو

گذاشت رو قسمت صورتی و کرمی فرشم

م:باااااااااااااااااااااباااااااااااااااااااااااااااا دقیقا با همین صدا

فرششششششششششششش نااااااااااااااااااااااااززززززززززززننننننننننننننننننیییییییییییینننننننننننم

ب:با ارامش کامل عیبی نداره خودم پاکش میکنم

م:اشک تو چشمام حلقه زده

ب:جعبه رنگ رو برداشت گذاشت رو در کتری داغ

بعد نیم ساعت دوباره گذاشت داخل پرینتر

حالا نوبت اسکنر بدبخت شد

اون پاستور روی تختت رو بیار

پاستور رو گذاشت تو اسکنر دید نه واقعا رنگ زرد نداره

ب:پس بزار این قدر عکس بزنم تا رنگش تموم بشه

ساعت 1

همچنان در حال پرینت گرفتن بود که

دینگ دنگ دونگ ایییییییییییییییج حالا خودتون صدای به هم زدن یه چیز رو تصور کنید (درسته درسته همین صدا رو ادامه بدیددددددید اها بسه)

یک هو پرنتر از کار افتاد

ب:چی شد

م:سوخت دیگه به سلامتی

ب:نه بزار یه نگاهی به داخلش بیندازم کاغذه اینجاست برو اون 

سیخ رو بیار

م:در حالی که میخواستم  از اتاقم خارج بشم و در حالی که 

اون دستگاه بیچاره تو دست بابا برعکس شده بود میخواستم

اون تیغ رو از روی میز ارایشم بردارم رگم رو بزنم بعد بیفتم روی

پرینتر دو تامون راحت بشیم ولی چون عید کار دارم این کارو

نکردم 

ب:با سیخ یه جونش افتاده دراومد دراومد

م:دیدم که کاغذ عکس رو مچاله شده دراورد 

ب:مریم دیگه کاغذ عکس یا A4 نداری

م:نهههههههههههههه

ب:پس اون عکس خودتو بده

م:نهههههههههههههههههههههههههههه اون دیگه نه

ب:کاریش ندارم میخوام ازش فتوکپی بگیرم

م:بییییییییییییییییییییییا

بعد نیم ساعت

ساعت2

ب:بیا عکست رو بگیر خوشگل شده

م:نهههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه

بااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااباااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

پشت عکسم عکس سرباز پاستور انداخته بود

م:من می خوام بخوابم چراغ هم میخوام خاموش کنم

ب:باشه رفتم

م:در حالی که به لباس خوابم به فرشم به کف اتاقم که پر از

کاغذ شده بود و به پرینترم نگاه میکردم یه فصل گریه کردم بعد

خوابیدم 

 

 

+ نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/۳۱ ساعت ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ توسط مریم  نظرات ()