بوسه شیطنت آمیز

ツ● • ٠هر کسی رو تو قلبتون راه ندید...جای آفتابه که تو بوفه نیست ...|:

داستان بستنی

پسر بجه ای وارد یک بستنی فروشی شد و پشت میزی نشست پیشخدمت یک لیوان اب برایش اورد. پسر بچه پرسید یک بستنی میوهای چند است؟ پیشخدمت پاسخ داد 50 سنت پسر بچه دستش را در جیبش کرد و شروع به شمردن کرد بعد پرسید یک بستنی ساده چند است؟

در همین حال تعدادی از مشتریان در انتظار میز خالی بودند.پیشخدمت با عصبانیت پاسخ داد 35 سنت.پسر بچه دوباره سکه هایش را شمردو گفت لطفا یک بستنی ساده پیشخدمت بستنی را اورد و به دنبال کار خود رفت پسرک نیز پول خود را به صندوق پرداخت کرد و رفت وقتی پیشخدمت بازگشت از انچه دید حیرت کرد انجا در کنار ظرف خالی بستنی 2سکه 5سنتی و5سکه 1 سنتی گذاشته شده بود برای انعام پیشخدمت

+ نوشته شده در ۱۳٩٠/٢/٢٤ ساعت ٩:٥۳ ‎ب.ظ توسط مریم  نظرات ()