بوسه شیطنت آمیز

ツ● • ٠هر کسی رو تو قلبتون راه ندید...جای آفتابه که تو بوفه نیست ...|:

داستان میخ های روی دیوار

پسر بچه ای بود که اخلاق خوبی نداشت.پدرش جعبه ای میخ به او داد و گفت هر بار عصبانی می شوی یک میخ به دیوار بکوب.

روز اول پسر بچه 37 میخ به دیوار کوبید طی چند هفته بعد همان طور که یاد می گرفت چگونه عصبانیت خود را کنترل کند تعداد میخ های کوبیده یه دیوار کمتر میشد

او فهمید که مهار کردن عصبانیتش راحت تر از میخ کوبیدن است او این نکته را به پدرش گفت و پدرش هم پیشنهاد کرد هر روز که می خواهد عصبانیت خود را مهار کند یکی از میخ ها را بکند

روز ها گذشت و پسر بچه سرانجام توانست به پدرش بگوید گه تمام میخ ها را بیرون اورده.پدر دست پسر بچه را گرفت و به کنار دیوار بردو گفت پسرم تو کار خوبی انجام دادی.اما به سوراخ های دیوار نگاه کن.دیوار هرگز مثل گذشته نمی شود وقتی تو در هنگام عصبانیت حرفهای بدی میزنی ان حرف ها هم چنین اثاری بر قلب انسان بر جای می گذارند که با هزاران معذرت خواهی ترمیم نمی شوند

+ نوشته شده در ۱۳٩٠/٢/٢۸ ساعت ۱٢:۱۸ ‎ق.ظ توسط مریم  نظرات ()